‏نمایش پست‌ها با برچسب قتل عام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قتل عام. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ شهریور ۴, چهارشنبه

ایران - شهدای قتل عام از مجاهد خلق فروزان سعید پور :ناهید تحصیلی، همراه برادرش پرکشید


ناهید تحصیلی

مجاهد خلق فروزان سعید پور از زندانیان سیاسی بعد از سال 60 از قتل عام و شهدای آن میگوید :
یکی از روزهای زمستان سال‌60 بود. در بند‌4 واحد‌3 قزل‌حصار بودم از سر و ‌صدایی که از زیر ‌هشت بند به‌گوش می‌رسید فهمیدیم که باز یک‌سری از نفرات جدید وارد بند شده‌اند بعد از پرس و ‌جو فهمیدیم که این نفرات از اوین به بند ما منتقل شده‌اند در بین آنها خواهری بود که به سلول ما آمد. اسمش را پرسیدم گفت ”اسمم فاطمه است ولی ناهید صدایم می‌زنند“. یکی دو روز بیشتر نگذشته بود که با او بیشتر آشنا شدم، حین صحبت با او یکدفعه چشمم به پاهایش افتاد دیدم آثار شکنجه روی پاهای او به‌خوبی دیده می‌شود. پوست روی پاهایش کاملاً قهوه‌ای و چروک‌خورده بود از او سؤال کردم ”پات چی شده“ گفت ”معلومه دیگه جای کابله“. در پاسخ به‌ سؤالات بعدی من ریزتر توضیح داد که در اثر ضربات خیلی زیاد کابل پاهایش متلاشی شده و کلیه‌هایش از کار افتاده بود. در بهداری اوین او را دیالیز کرده و پایش را عمل می‌کنند. برای عمل پا به‌دلیل این‌که پوست و نسوج آن از ‌بین رفته بود ناچار شده بودند از قسمت بالای ران پای او، قسمتی از پوست را کنده و به‌روی پایش پیوند بزنند. او در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود. وقتی بیشتر با او آشنا شدم برایم تعریف کرد که چطور او به‌همراه یک خواهر و دو برادرش که همگی از هوداران خیلی فعال سازمان بودند توسط یک برادر دیگرش که از مزدوران رژیم بوده درمرداد ماه سال60 لو رفته و دستگیر شدند و همگی زیر شکنجه‌های شدید رفتند. خواهرش دکتر فهیمه تحصیلی و یکی از برادرانش به‌نام حسین تحصیلی در شهریورماه اعدام شدند وخود ناهید در بند 209 
 شکنجه‌هایش ادامه می‌یابد‌. برادر مزدورش یکبار در بند 209سراغ او می‌آید و به او می‌گوید اگر تو فقط قبول کنی که بیایی و پیش من زندگی کنی من همین الآن می‌توانم تو را آزاد کنم که ناهید عکس‌العمل شدیدی نشان می‌دهد و او را سرجایش می‌نشاند. برادر دیگرش حمید نیز در یکی از بندهای قزل‌حصار بود. برایم عجیب بود که چطور برادر مزدورش در رذالت تا لو دادن خواهر و برادر مجاهد خودش هم پیش‌رفته و باعث شکنجه و شهادت آنها شده بود.

۱۳۹۴ مرداد ۲۶, دوشنبه

ایران - آنان مرگ را به سخره گرفتند

مزار خاوران
مجاهدان اشرفی که سالیان درزندانهای رژیم آخوندی در اسارت بودند مشاهدات خود را از قتل عام سال1367 بیان میکنند مشاهداتی که گوشه ای از جنایت صورت گرفته است .
جنایاتی که به قول اشرف شهیدان جهان خبردار نشد که در زندانهای رژیم خمینی چه بر سر میلیشیاهای مجاهد آمد به امید روزی با پیروزی مردم و مقاومت ایران و سرنگونی این رژیم جنایتکار همه جنایات افشا شده و عاملین آن بسزای اعمال خود برسند.
صبح روز شنبه هشتم مرداد، اسامی 10تن از بچه‌های بند را خواندند. آنها از قبل مشخص شده بودند. همان ‌روز، سر‌ و کله آخوند نیری هم در گوهردشت پیدا شده بود؟ هیچ‌کس هنوز نمی‌دانست که «زمان» آبستن چه وقایعی است! حتی زندانیان افغانی که معمولاً برای کارهای خدماتی در رفت و آمد بودند غیب‌شان زده بود! اولین نشانه‌ را از لای پنجره دیدم. داوود لشکری با یک فرغون پر از طنابهای کلفت! به‌سمت سالنی در غرب بند می‌رفت. به‌دنبالش رفت و آمد پاسداران شدت یافت، وضعیت عادی نبود... ؟ 
اولین ‌سری بچه‌های مشهد بودند. پیشاپیش آنها قهرمانانی هم‌چون جعفر هاشمی و دکتر محسن فغفور ‌مغربی قرار داشتند. آنها با دلاوری بی‌نظیر، از مواضع سازمان مجاهدین جانانه دفاع کردند و شیدا و بی‌قرار تمام پرده‌های ترس و تردید را دریدند! آنها بودند که برای نخستین بار پیام انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین را به‌درون زندان آورده و خود نیز با خونشان بر ‌حقانیت آن گواهی دادند. پس از آنها، سراغ بند ملی‌کش‌ها رفتند. پیش از این به خانواده‌های آنان گفته شده بود به‌زودی آزاد خواهند شد! بسیاری از خانواده‌ها از شهرستان آمده و در تدارک آزادی فرزندانشان بودند. حتی برخی برای قربانی کردن گوسفند خریده بودند... ! وقتی بچه‌های ملی‌کش را نزد «هیأت عفو!» بردند، به بچه‌ها گفته شد که ”شرط عفو و آزادی شما محکوم کردن سازمان است! “ آنها نیز در پاسخ گفته بودند ”مدتهاست که محکومیت ما به‌پایان رسیده و ما نیازی به عفو کسی نداریم!“ دادگاه هر کدامشان 3 تا 5دقیقه بیشتر طول نکشید. در همان روز از 150‌نفر آن بند 140تن را حلق‌آویز کردند! 
ادامه ....

۱۳۹۴ مرداد ۲۴, شنبه

ایران - مجاهد خلق اشرفی مهین لطیف از قتل عام سال 1367 میگوید



اشرفی مجاهد خلق مهین لطیف از زندانیان سیاسی سال 60 که شرح شهادت برادرش را که در قتل عام سال1367 شهید شده است که درسمیناری که اشرف برگزار شد دراین باره توضیح میدهد:
من مهین لطیف، خواهر مجاهد شهید علی‌اکبر لطیف که در قتل‌عام‌ های سال‌67 به‌شهادت رسید هستم، اوایل مرداد سال67 بود که ملاقاتها قطع شد و دیگه به مراجعات خانواده‌ها هم پاسخی نمی‌دادند.
دو سه ماه بعد ما دیگه خبری نداشتیم از بچه‌ها و بعد رژیم شروع کرد سری به سری به خانواده‌ها اطلاع می‌داد و قتل‌عام‌ها را اینطوری با اسامی مشخص هر هفته اطلاع می‌داد به خانواده‌ها. اطلاع دادنش هم در واقع باز یک نوع شکنجه و عذاب روحی و روانی به خانواده‌ها بود. پنجشنبه شب‌ها به یکسری خانواده‌ها مراجعه می‌کردند و اطلاع می‌دادند که بیایند به کمیته‌های دورافتاده و خارج از شهر. بعد اونها که مراجعه می‌کردند بهشون خبر شهادت فرزندانشان را می‌دادند.
به خانواده ‌ما هم مراجعه کردند دو تا پاسدار آمدند در خانه‌ مون و گفتند فردا برویم به کمیته خاوران مراجعه کنیم!؟ روز بعد به کمیته‌ خاوران مراجعه کردیم و اونجا ساعت‌بندی کرده بودند که خانواده‌ها با هم مواجه نشوند‌. اونجا تجمع نشه‌. برای همین ساعت به ساعت مشخص کرده بودند‌. فقط هم یک نفر را می‌گذاشتند بره داخل کمیته که از ما پدرم رفت‌. اونجا بهش اطلاع دادند و ساک اکبر شهید را بهش تحویل دادند‌. من بیرون از کمیته توی ماشین منتظر پدرم بودم بعد از یکساعتی که پدرم از داخل کمیته بیرون آمد بنظرم می‌آمد که به‌اندازه چندین سال شکسته شده! آمد بیرون و بدون این‌که حرفی بزنه آمد سوار ماشین شد و حرکت کردیم هیچی نمی‌گفت با این‌که بغض کرده بود و خیلی ناراحت بود هیچی نمی‌گفت شاید می‌ترسید که نتونه خودش را کنترل کنه... توی خونه هم وقتی رسیدیم خانواده را جمع کردیم و ساک اکبر شهید را باز کردیم که تویش یک دست لباس بود و یکسری وسایل اولیه و ساعتش که دقیقاً روی تاریخ 17مرداد از کار افتاده بود و ما این‌طور فرض گرفتیم که روز 17مرداد به‌شهادت رسیده.
ادامه ....

۱۳۹۴ مرداد ۲۳, جمعه

ایران - پیام مریم رجوی به مناسبت سالگرد قتل عام سی هزار زندانی سیاسی

مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران 

مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران طی پیامی به مناسبت سالگرد قتل عام سی هزار زندانی سیاسی  یاد آنها را گرامی داشت و درقسمتی از پیام اشاره میکند که:
 آری، این تعهد بزرگ مقاومت ایران است که قطره قطره خونهای مجاهدان و مبارزان قتل‌عام‌ شده را به نیروی آزادی و پیروزی ایران مبدل کند و آرمان آنها را به پیروزی برساند.
توجه شما را به متن کامل پیام جلب میکنم :
هم‌میهنان عزیز
خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی
در بیست و هفتمین سالگرد قتل‌عام سی هزار زندانی سیاسی، یاد آن زنان و مردان دلیر را که مظاهر تابان ایستادگی در برابر فاشیسم دینی‌اند، گرامی می‌داریم.
در سال 1367 خمینی دژخیم، بعد از پذیرش آتش‌بس، فتوای قتل‌عام گروه گروه زندانیان مجاهد و مبارز را صاد‌ر کرد. چرا که آن قهرمانان حاضر نشدند در برابر دیکتاتوری دینی تسلیم شوند. ایستادند و حماسه بزرگی در تاریخ ایران خلق کردند. 
امروز مردم جهان با دیدن تصاویر جنایات گروه داعش از سفاکیت ارتجاع مذهبی برانگیخته می‌شوند. اما سه دهه پیش، این خمینی دژخیم بود که با کشتار هزار هزار جوانان ایران، و با صدور احکام جنون‌آسای خود، اساس این بربریت را بنا کرد.
در آن زمان، خامنه‌ای ولی‌فقیه کنونی، رئیس‌جمهور رژیم بود و درباره این قتل‌عام علناً می‌گفت: «ما اعدام می‌کنیم و با این مسأله شوخی نمی‌کنیم». در همان زمان، آخوند روحانی رئیس‌جمهور کنونی رژیم، معاون جانشین فرمانده کل قوا یعنی یکی از گردانندگان بالای حکومت بود.
این بخشی از واقعیت قتل‌عام زندانیان سیاسی است که هر دو جناح رژیم در ارتکاب آن، مشارکت داشته‌اند.
در 27سال گذشته دفاع از این نسل‌کشی از معیارهای وفاداری به ولایت‌فقیه بوده است. به‌نحوی که این کشتار، بخشی از هویت و تاریخچه همه باندهای درونی حکومت از اصلاح‌طلبان قلابی و سبزهای درون رژیم، تا مدعیان اعتدال است. اما بخش دیگر این واقعیت، این است که آن خونهای پاک، هرگز نه از دامن این رژیم پاک خواهد شد و نه از خاطره تاریخی مردم ایران محو می‌شود. بخش دیگری از این واقعیت، سکوت غیرقابل توجیه دولتهای مماشاتگر غرب و ملل‌متحد است که که باید پاسخگوی آن باشند.
امروز، مادران و خانواده‌های گرامی شهیدان از حضور بر مزار بی‌نام و نشان فرزندانشان نیز، منع می‌شوند. آخوندهای حاکم به هر کاری دست می‌زنند تا آثار این جنایت عظیم را محو کنند. حتی مزارهای بی‌نام و نشان قتل‌عام‌شدگان را از بین می‌برند. تا هیچ ردی از آن جنایت باقی نگذارند، اما محال است این واقعه بزرگ را از تاریخ ایران محو کنند. زیرا که همین خونهای پاک است که مرز میان تاریخ گذشته و تاریخ آینده و مرز میان استبداد و آزادی را ترسیم کرده است. جوشش آن خونها هم‌چنان، موجودیت حکومت آخوندها را تهدید می‌کند و الهامبخش مبارزه و قیام جوانان ایران برای واژگونی کاخ ستم و بیداد است.
ادامه ....

۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

ایران - قتل عام سال 1367 قتل عامی که هنوز بدون قصاص مانده


درسال 1367 سی هزار گل سرخ فقط بخاطر یک کلمه مجاهد سربدار شدند کلمه ای که با آن هویت هر زندانی سیاسی مشخص میشد و جلاد فقط درعرض یک دقیقه زندگی یا مرگ زندانی را تعیین تکلیف میکرد.
شرایطی که بقول اشرف شهیدان جهان خبر دار نشد که چه بر سر زندانیان آمد چرا که بسیاری از آنان حتی از دادن اسم خود خودداری کرده ودر بی نام و نشانی مطلق بر عهدشان با خدا و خلق وفا کرده و سرودخوانان بسوی چوبه های دار رفتند. وحسرت تسلیم را بر دل سیاه جلاد نشاندند.درود بر آنان که ایران و ایرانی را سرفراز و سربلند کردند که تا ابد بدهکار این فدای بیکرانشان خواهد بود و نام و یادشان در قلب تاریخ ایران خواهد درخشید.
مسعود رجوی: «اصلا بحث این نیست که خمینی چند نفر را اعدام کرده، بحث این است که باید دید چه کسانی را باقی گذاشته است؟ مگر جنایتکاری خمینی حد و مرز می‌شناسد!؟ نه، اصلاً این طور نیست. با ددمنشی کامل، با رذالت و هرزگی غیرقابل تصور، بی‌محابا خون می‌ریزد. هیچ قاعده و قانون، هیچ نظم و نظام و هیچ حساب و کتابی را هم نمی‌فهمد. اگر کسی این را باور نکند اصلاً خمینی و رژیم خمینی و مزدوران و دژخیمان خمینی را نشناخته است».(23آذر67)
مرداد ماه سال67 در تاریخ زندان و زندانی در رژیم خمینی از یاد نارفتنی است. از نخستین روزهای این ماه خمینی به یکی از فجیع‌ترین جنایات ضد‌بشری خود یعنی قتل‌عام زندانیان سیاسی دست زد. زمینه‌های این کشتار بی‌رحمانه که یک توطئه سیاه برای یک نسل‌کشی آشکار بود و به دستور خمینی انجام گرفت، از سالها قبل فراهم شده بود.ازروزهای نخستین مرداد ماه یک قتل‌عام سراسری از زندانیان سیاسی به راه افتاد و تا چند ماه بعد ادامه یافت. هدف اصلی این کشتار از بین بردن زندانیان مجاهدی بود که طی سالیان با مقاومت قهرمانانه خود و تحمل سرفرازانه تمامی سختیها و شکنجه‌های قرون‌وسطایی دژخیمان برگی زرین از مقاومت و فدا در تاریخ انقلاب نوین میهنمان را رقم زده بودند. در این ایام سیاه هیأتهای مرگ خمینی مرکب از سرسپرده‌ترین عناصر وزارت اطلاعات، دادستانی رژیم و مسئولان زندانها با تمهیدات و تدابیر شدید امنیتی، اجرای طرحی را که از سالها پیش در نظر داشتند و از چند ماه قبل از مرداد67 تدارکش را دیده و مقدماتش را آماده کرده بودند، به‌طور متمرکز آغاز کردند. آنان در به‌اصطلاح محاکمه‌یی که چند دقیقه بیشتر به درازا نمی‌کشید حکم بدار آویختن مجاهدین اسیر را صادر می‌کردند.
کمیسیون مرگ: مجاهد یا منافق؟ 
بنا‌به‌ شهادت شاهدانی که توانسته‌اند به‌نحوی از معرکه جان سالم به در برند هیأت مرگ تنها یک معیار داشت. مجاهدین اسیر هویت سازمانی و تشکیلاتی خود را چه بر زبان می‌آورند. «مجاهد» یا آن گونه که آنان می‌خواستند «منافق». اولین سؤال، تعیین‌کننده سرنوشت زندانی این بود. اما حتی کسانی که خود را مجاهد نمی‌نامیدند تأمین جانی نمی‌یافتند و سؤالات بعدی عاقبت آنها را در یک نقطه متوقف می‌کرد. این‌جا بود که حکم به‌دار‌ آویختن آنان با قساوتی مافوق تصور که با هیچ‌یک از موازین شناخته شده رفتار با اسیران و زندانیان قابل تطبیق نیست صادر می‌شد. تهران، و زندانهایی هم‌چون اوین و گوهردشت البته مرکز این کشتار بودند. اما هیچ زندان و شهر و روستایی در امان نماند. هیأت مرگ به تک‌تک آنها سر زد و تکلیف مجاهدین اسیر را یکسره روشن کرد. هنوز هم ابعاد و اسرار این قتل‌عام هولناک در کم و کیف واقعی‌اش ناشناخته است. هنوز هزاران خانواده از سرنوشت فرزندانشان بی‌خبرند. هنوز رژیم آخوندها هیچ اطلاعی از سرنوشت هزاران زندانی سیاسی که نام و مشخصاتشان در زندانها و دادگاههایش ثبت شده بود و محکومیتهای مشخصی داشتند، به خانواده‌هایشان نداده است. این کشتار فجیع و بی‌سابقه با حکم کتبی، دستورهای روزانه و نظارت مستقیم شخص خمینی صورت می‌گرفت. 
ادامه ....

۱۳۹۴ مرداد ۱۴, چهارشنبه

ایران - شاهد قتل عام از اعدامهای سال 1367 میگوید

مجاهد خلق حسن ظریف

زندانیان سیاسی که در سال 1367 در زندانهای مختلف بودند از قتل عام زندانیان میگویند ومجاهد خلق اشرفی حسن ظریف یکی ازهمان شاهدان است که از وقایعی که در سال 1367 گذشته میگوید :
امروز به‌مناسبت بیستمین سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی به همراه تعداد دیگری از برادرانم که در آن مقطع از نزدیک این واقعه رو مشاهده کردیم اومدیم این‌جا گواهی بدیم برای ثبت در سینه‌ی تاریخ، هر چند که به‌علت ضیق‌ وقت نمی‌شه بسیاری از فاکتها رو آورد، فقط نمونه‌های کوچکی رو که بعضاً شاهدش بودیم. خود من در اون مقطع که تیرماه سال 67بود با چند نفر از بچه‌ها که تازه از انفرادی آمده بودیم، به‌صورت قرنطینه در اتاق 95‌سالن 6‌ بودیم.
ازطریق مورس با سلولهای کناری تماس می‌گرفتم تا خبرهای داخل و بیرون زندان رو بگیریم. حدود ده نفر بودیم. اما روز 28 تیر ماه، یعنی درست روز بعد از پذیرش آتش‌بس توسط خمینی یعنی همون جام زهری رو که خورد، دیدیم که یکروز پاسدار اسماعیلی، جلاد شناخته شدی بند اومد ما رو با عجله ازآموزشگاه به انفرادی بردند. هنوزهیچ‌کس نمی‌دانست هدف چیه؟ و چرا این‌قدرباعجله و سرعت این جابجایی ‌ها انجام می‌شه.. چرا؟ چون در جای ‌جای زندان، در مسیر دیدیم که تحرکاتی غیرمعمول شروع شده. فردا صبحش از طریق مورس فهمیدم که بقیه بندهای بند عمومی سالن شش رو هم آورده‌اند.
از طریق مورس فهمیدم که از بندهای عمومی 325 هم در دسته‌های سی، چهل نفره دارند به انفرادی می‌آرند بعضی‌ها رو به انفرادیهای 209 بعضی‌ها روبه انفرادی موسوم به آسایشگاه! 
در تماس‌ هایی که می‌گرفتم ازطریق مورس دیدم که اکثریت بندها رو خالی کرده‌اند و به دو انفرادی 209 و همین آسایشگاه آوردند. می‌خواستیم بدونیم چه خبر شده؟ با سلولهای پایینی که تماس گرفتم درطبقه دوم چند تا از دوستانم که اونجا خودشون با اسم مستعارصدا می‌کردند می‌گفتند سعید هستم محمود هستم کاوه هستم. بچه‌هایی بودند دوبار دستگیری. حدود هشتاد نفر بودند که اونها رو هم آورده بودند طبقه دوم انفرادی.می‌گفتند که ما هم نمی‌دونیم ولی شایعات زیادیه. میگن که چیزی به اسم هیأت عفو اومده. صحبت از کمیسیونه.

ادامه ....

۱۳۹۴ مرداد ۵, دوشنبه

ایران - قتل عام سال 67 جنایت علیه بشریت

خاوران مزار شهدای قتل عام 1367
مسعود رجوی: «اصلا بحث این نیست که خمینی چند نفر را اعدام کرده، بحث این است که باید دید چه کسانی را باقی گذاشته است؟ مگر جنایتکاری خمینی حد و مرز می‌شناسد!؟ نه، اصلاً این طور نیست. با ددمنشی کامل، با رذالت و هرزگی غیرقابل تصور، بی‌محابا خون می‌ریزد. هیچ قاعده و قانون، هیچ نظم و نظام و هیچ حساب و کتابی را هم نمی‌فهمد. اگر کسی این را باور نکند اصلاً خمینی و رژیم خمینی و مزدوران و دژخیمان خمینی را نشناخته است».(23آذر67)
مرداد ماه سال 1367 در تاریخ ایران و زندان و زندانی در رژیم خمینی از یاد رفتنی نیست از روزهای نخست این ماه خمینی به هولناکترین جنایت در ایران دست زد و زندانیان سیاسی در بند را هر روز هزار هزار به پای چوبه های دار میبرد و اعدام میکرد زندانیانی که خیلی از آنها محکومیتشان پایان یافته بود و بزودی باید آزاد میشدند ولی رژیم خمینی بی توجه به همه اینها با یک سوال که مجاهد هستی یا نه همه را تعیین تکلیف میکرد و کسانی که جواب مثبت دادند سربدار شدند....
مرداد ماه سال67 در تاریخ زندان و زندانی در رژیم خمینی از یاد نارفتنی است. از نخستین روزهای این ماه خمینی به یکی از فجیع‌ترین جنایات ضد‌بشری خود یعنی قتل‌عام زندانیان سیاسی دست زد. زمینه‌های این کشتار بی‌رحمانه که یک توطئه سیاه برای یک نسل‌کشی آشکار بود و به دستور خمینی انجام گرفت، از سالها قبل فراهم شده بود. از روزهای نخستین مرداد ماه یک قتل‌عام سراسری از زندانیان سیاسی به راه افتاد و تا چند ماه بعد ادامه یافت. هدف اصلی این کشتار از بین بردن زندانیان مجاهدی بود که طی سالیان با مقاومت قهرمانانه خود و تحمل سرفرازانه تمامی سختیها و شکنجه‌های قرون‌وسطایی دژخیمان برگی زرین از مقاومت و فدا در تاریخ انقلاب نوین میهنمان را رقم زده بودند. در این ایام سیاه هیأتهای مرگ خمینی مرکب از سرسپرده‌ترین عناصر وزارت اطلاعات، دادستانی رژیم و مسئولان زندانها با تمهیدات و تدابیر شدید امنیتی، اجرای طرحی را که از سالها پیش در نظر داشتند و از چند ماه قبل از مرداد67 تدارکش را دیده و مقدماتش را آماده کرده بودند، به‌طور متمرکز آغاز کردند. آنان در به‌اصطلاح محاکمه‌یی که چند دقیقه بیشتر به درازا نمی‌کشید حکم بدار آویختن مجاهدین اسیر را صادر می‌کردند.
کمیسیون مرگ: مجاهد یا منافق؟ 
بنا‌به‌ شهادت شاهدانی که توانسته‌اند به‌نحوی از معرکه جان سالم به در برند هیأت مرگ تنها یک معیار داشت. مجاهدین اسیر هویت سازمانی و تشکیلاتی خود را چه بر زبان می‌آورند. «مجاهد» یا آن گونه که آنان می‌خواستند «منافق». اولین سؤال، تعیین‌کننده سرنوشت زندانی این بود. اما حتی کسانی که خود را مجاهد نمی‌نامیدند تأمین جانی نمی‌یافتند و سؤالات بعدی عاقبت آنها را در یک نقطه متوقف می‌کرد. این‌جا بود که حکم به‌دار‌ آویختن آنان با قساوتی مافوق تصور که با هیچ‌یک از موازین شناخته شده رفتار با اسیران و زندانیان قابل تطبیق نیست صادر می‌شد. تهران، و زندانهایی هم‌چون اوین و گوهردشت البته مرکز این کشتار بودند.