 |
| مزار خاوران |
مجاهدان اشرفی که سالیان درزندانهای رژیم آخوندی در اسارت بودند مشاهدات خود را از قتل عام سال1367 بیان میکنند مشاهداتی که گوشه ای از جنایت صورت گرفته است .
جنایاتی که به قول اشرف شهیدان جهان خبردار نشد که در زندانهای رژیم خمینی چه بر سر میلیشیاهای مجاهد آمد به امید روزی با پیروزی مردم و مقاومت ایران و سرنگونی این رژیم جنایتکار همه جنایات افشا شده و عاملین آن بسزای اعمال خود برسند.
صبح روز شنبه هشتم مرداد، اسامی 10تن از بچههای بند را خواندند. آنها از قبل مشخص شده بودند. همان روز، سر و کله آخوند نیری هم در گوهردشت پیدا شده بود؟ هیچکس هنوز نمیدانست که «زمان» آبستن چه وقایعی است! حتی زندانیان افغانی که معمولاً برای کارهای خدماتی در رفت و آمد بودند غیبشان زده بود! اولین نشانه را از لای پنجره دیدم. داوود لشکری با یک فرغون پر از طنابهای کلفت! بهسمت سالنی در غرب بند میرفت. بهدنبالش رفت و آمد پاسداران شدت یافت، وضعیت عادی نبود... ؟
اولین سری بچههای مشهد بودند. پیشاپیش آنها قهرمانانی همچون جعفر هاشمی و دکتر محسن فغفور مغربی قرار داشتند. آنها با دلاوری بینظیر، از مواضع سازمان مجاهدین جانانه دفاع کردند و شیدا و بیقرار تمام پردههای ترس و تردید را دریدند! آنها بودند که برای نخستین بار پیام انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین را بهدرون زندان آورده و خود نیز با خونشان بر حقانیت آن گواهی دادند. پس از آنها، سراغ بند ملیکشها رفتند. پیش از این به خانوادههای آنان گفته شده بود بهزودی آزاد خواهند شد! بسیاری از خانوادهها از شهرستان آمده و در تدارک آزادی فرزندانشان بودند. حتی برخی برای قربانی کردن گوسفند خریده بودند... ! وقتی بچههای ملیکش را نزد «هیأت عفو!» بردند، به بچهها گفته شد که ”شرط عفو و آزادی شما محکوم کردن سازمان است! “ آنها نیز در پاسخ گفته بودند ”مدتهاست که محکومیت ما بهپایان رسیده و ما نیازی به عفو کسی نداریم!“ دادگاه هر کدامشان 3 تا 5دقیقه بیشتر طول نکشید. در همان روز از 150نفر آن بند 140تن را حلقآویز کردند!
ادامه ....
درسال 1367 سی هزار گل سرخ فقط بخاطر یک کلمه مجاهد سربدار شدند کلمه ای که با آن هویت هر زندانی سیاسی مشخص میشد و جلاد فقط درعرض یک دقیقه زندگی یا مرگ زندانی را تعیین تکلیف میکرد.
شرایطی که بقول اشرف شهیدان جهان خبر دار نشد که چه بر سر زندانیان آمد چرا که بسیاری از آنان حتی از دادن اسم خود خودداری کرده ودر بی نام و نشانی مطلق بر عهدشان با خدا و خلق وفا کرده و سرودخوانان بسوی چوبه های دار رفتند. وحسرت تسلیم را بر دل سیاه جلاد نشاندند.درود بر آنان که ایران و ایرانی را سرفراز و سربلند کردند که تا ابد بدهکار این فدای بیکرانشان خواهد بود و نام و یادشان در قلب تاریخ ایران خواهد درخشید.
مسعود رجوی: «اصلا بحث این نیست که خمینی چند نفر را اعدام کرده، بحث این است که باید دید چه کسانی را باقی گذاشته است؟ مگر جنایتکاری خمینی حد و مرز میشناسد!؟ نه، اصلاً این طور نیست. با ددمنشی کامل، با رذالت و هرزگی غیرقابل تصور، بیمحابا خون میریزد. هیچ قاعده و قانون، هیچ نظم و نظام و هیچ حساب و کتابی را هم نمیفهمد. اگر کسی این را باور نکند اصلاً خمینی و رژیم خمینی و مزدوران و دژخیمان خمینی را نشناخته است».(23آذر67)
مرداد ماه سال67 در تاریخ زندان و زندانی در رژیم خمینی از یاد نارفتنی است. از نخستین روزهای این ماه خمینی به یکی از فجیعترین جنایات ضدبشری خود یعنی قتلعام زندانیان سیاسی دست زد. زمینههای این کشتار بیرحمانه که یک توطئه سیاه برای یک نسلکشی آشکار بود و به دستور خمینی انجام گرفت، از سالها قبل فراهم شده بود.ازروزهای نخستین مرداد ماه یک قتلعام سراسری از زندانیان سیاسی به راه افتاد و تا چند ماه بعد ادامه یافت. هدف اصلی این کشتار از بین بردن زندانیان مجاهدی بود که طی سالیان با مقاومت قهرمانانه خود و تحمل سرفرازانه تمامی سختیها و شکنجههای قرونوسطایی دژخیمان برگی زرین از مقاومت و فدا در تاریخ انقلاب نوین میهنمان را رقم زده بودند. در این ایام سیاه هیأتهای مرگ خمینی مرکب از سرسپردهترین عناصر وزارت اطلاعات، دادستانی رژیم و مسئولان زندانها با تمهیدات و تدابیر شدید امنیتی، اجرای طرحی را که از سالها پیش در نظر داشتند و از چند ماه قبل از مرداد67 تدارکش را دیده و مقدماتش را آماده کرده بودند، بهطور متمرکز آغاز کردند. آنان در بهاصطلاح محاکمهیی که چند دقیقه بیشتر به درازا نمیکشید حکم بدار آویختن مجاهدین اسیر را صادر میکردند.
کمیسیون مرگ: مجاهد یا منافق؟
بنابه شهادت شاهدانی که توانستهاند بهنحوی از معرکه جان سالم به در برند هیأت مرگ تنها یک معیار داشت. مجاهدین اسیر هویت سازمانی و تشکیلاتی خود را چه بر زبان میآورند. «مجاهد» یا آن گونه که آنان میخواستند «منافق». اولین سؤال، تعیینکننده سرنوشت زندانی این بود. اما حتی کسانی که خود را مجاهد نمینامیدند تأمین جانی نمییافتند و سؤالات بعدی عاقبت آنها را در یک نقطه متوقف میکرد. اینجا بود که حکم بهدار آویختن آنان با قساوتی مافوق تصور که با هیچیک از موازین شناخته شده رفتار با اسیران و زندانیان قابل تطبیق نیست صادر میشد. تهران، و زندانهایی همچون اوین و گوهردشت البته مرکز این کشتار بودند. اما هیچ زندان و شهر و روستایی در امان نماند. هیأت مرگ به تکتک آنها سر زد و تکلیف مجاهدین اسیر را یکسره روشن کرد. هنوز هم ابعاد و اسرار این قتلعام هولناک در کم و کیف واقعیاش ناشناخته است. هنوز هزاران خانواده از سرنوشت فرزندانشان بیخبرند. هنوز رژیم آخوندها هیچ اطلاعی از سرنوشت هزاران زندانی سیاسی که نام و مشخصاتشان در زندانها و دادگاههایش ثبت شده بود و محکومیتهای مشخصی داشتند، به خانوادههایشان نداده است. این کشتار فجیع و بیسابقه با حکم کتبی، دستورهای روزانه و نظارت مستقیم شخص خمینی صورت میگرفت.
ادامه ....