۱۳۹۴ مرداد ۲۴, شنبه

ایران - مجاهد خلق اشرفی مهین لطیف از قتل عام سال 1367 میگوید



اشرفی مجاهد خلق مهین لطیف از زندانیان سیاسی سال 60 که شرح شهادت برادرش را که در قتل عام سال1367 شهید شده است که درسمیناری که اشرف برگزار شد دراین باره توضیح میدهد:
من مهین لطیف، خواهر مجاهد شهید علی‌اکبر لطیف که در قتل‌عام‌ های سال‌67 به‌شهادت رسید هستم، اوایل مرداد سال67 بود که ملاقاتها قطع شد و دیگه به مراجعات خانواده‌ها هم پاسخی نمی‌دادند.
دو سه ماه بعد ما دیگه خبری نداشتیم از بچه‌ها و بعد رژیم شروع کرد سری به سری به خانواده‌ها اطلاع می‌داد و قتل‌عام‌ها را اینطوری با اسامی مشخص هر هفته اطلاع می‌داد به خانواده‌ها. اطلاع دادنش هم در واقع باز یک نوع شکنجه و عذاب روحی و روانی به خانواده‌ها بود. پنجشنبه شب‌ها به یکسری خانواده‌ها مراجعه می‌کردند و اطلاع می‌دادند که بیایند به کمیته‌های دورافتاده و خارج از شهر. بعد اونها که مراجعه می‌کردند بهشون خبر شهادت فرزندانشان را می‌دادند.
به خانواده ‌ما هم مراجعه کردند دو تا پاسدار آمدند در خانه‌ مون و گفتند فردا برویم به کمیته خاوران مراجعه کنیم!؟ روز بعد به کمیته‌ خاوران مراجعه کردیم و اونجا ساعت‌بندی کرده بودند که خانواده‌ها با هم مواجه نشوند‌. اونجا تجمع نشه‌. برای همین ساعت به ساعت مشخص کرده بودند‌. فقط هم یک نفر را می‌گذاشتند بره داخل کمیته که از ما پدرم رفت‌. اونجا بهش اطلاع دادند و ساک اکبر شهید را بهش تحویل دادند‌. من بیرون از کمیته توی ماشین منتظر پدرم بودم بعد از یکساعتی که پدرم از داخل کمیته بیرون آمد بنظرم می‌آمد که به‌اندازه چندین سال شکسته شده! آمد بیرون و بدون این‌که حرفی بزنه آمد سوار ماشین شد و حرکت کردیم هیچی نمی‌گفت با این‌که بغض کرده بود و خیلی ناراحت بود هیچی نمی‌گفت شاید می‌ترسید که نتونه خودش را کنترل کنه... توی خونه هم وقتی رسیدیم خانواده را جمع کردیم و ساک اکبر شهید را باز کردیم که تویش یک دست لباس بود و یکسری وسایل اولیه و ساعتش که دقیقاً روی تاریخ 17مرداد از کار افتاده بود و ما این‌طور فرض گرفتیم که روز 17مرداد به‌شهادت رسیده.
ادامه ....

۱۳۹۴ مرداد ۲۳, جمعه

ایران - ۲۷سال پس از عملیات فروغ جاویدان - سلسله برنامه‌یی درباره هراس رژیم از مجاهدین و ارتش آزادی (قسمت چهارم)



رژیم آخوندی در برنامه های تلویزیونی خود در سالگرد عملیات فروغ جاویدان هراس خود از سرنگونی را در سلسله برنامه هایی به نمایش گذاشته است به قسمت  سوم این برنامه ها توج کنید:
لرزه بی‌پایان سرنگونی بر ارکان رژیم زهر خورده آخوندی
پیام امام خمینی که از رادیو پخش شد واژه جام زهر تلخی وصف ناپذیری به این پیام تاریخی داده بود
هجوم ارتش سازمان مجاهدین خلق 
خلقنشان از شرایطی سخت و تلخ داشت
نیروهای سازمان مجاهدین با بهره‌گیری از ۲۵ تیپ بر اساس یک برنامه زمان‌بندی شده طی پنج مرحله، از شهرهای سرپل ذهاب، اسلام‌آباد، کرمانشاه، همدان و قزوین عبور و خود را به تهران رسانده (و می خواستند) ضمن اعلام سقوط جمهوری اسلامی جشن پیروزی بگیرند.
حاج سید احمد خمینی تلفنی پیام خاصی را به فرماندهان ابلاغ می‌کند، امام در این پیام تأکید می‌کند، این، نقطه حیاتی کفر و اسلام است، باید متر به متر جنگید
بهت و حیرت تنها مخصوص مخالفان پذیرش قطعنامه نبود
این خبر برای بسیاری از موافقان ختم جنگ غافلگیرانه بود

غلامعلی رشید از فرماندهان سپاه می‌گوید:وقتی برای جلسه‌ای مهم برای پایان دادن به جنگ
فراخوانده شده گمان کرده بود که امام مرحوم شدند
شاید علاوه بر فتح کرمانشاه به مرکز کشور می‌رسیدند
و شاید ایران اسلامی برای همیشه از دست می‌رفت
تلویزیون رژیم (جام جم) ـ ۶/۷/۹۳تلویزیون رژیم: به‌دنبال شعار«امروز مهران، فردا تهران»
منافقین نیز تحت حمایت نظامی عراق با اشغال مهران شعار ”امروز مهران، فردا تهران ”سر می‌دهند
جمهوری اسلامی ایران امروز 27تیرماه 67 درحرکتی که افکار عمومی داخل و خارج را غافلگیر می‌کند قطعنامه 598 را می‌پذیرد.
ابهامات و سؤالات فراوانی درباره علت پذیرش قطعنامه در افکار عمومی به‌وجود آمده است.
اما با توجه به محرمانه بودن اطلاعات نظامی و اقتصادی پاسخ به این سؤالات بسیار دشوار است.
امام خمینی دو روز بعد در پیامی بسیار مهم بخشی از واقعیت پذیرش قطعنامه را برای مردم بازگو می‌کند.
امام می‌گوید تا چند روز پیش معتقد به شیوه قبلی دفاع بودم اما با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور قطعنامه را قبول کردم و انرا در مقطع کنونی به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم.
حاج سید احمد خمینی تلفنی پیام خاصی را به فرماندهان ابلاغ می‌کند.
امام در این پیام تأکید می‌کند این نقطه حیاتی کفر و اسلام است، باید متر به متر جنگید و ایستادگی کرد.
منافقین نام حمله سوم مرداد را ”فروغ جاویدان “گذاشته و رسماً اعلام کردند سه روزه تهران را فتح می‌کنند.
«بهت و حیرت» در ادامه «بهار تلخ تلخ67»

ایران - پیام مریم رجوی به مناسبت سالگرد قتل عام سی هزار زندانی سیاسی

مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران 

مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران طی پیامی به مناسبت سالگرد قتل عام سی هزار زندانی سیاسی  یاد آنها را گرامی داشت و درقسمتی از پیام اشاره میکند که:
 آری، این تعهد بزرگ مقاومت ایران است که قطره قطره خونهای مجاهدان و مبارزان قتل‌عام‌ شده را به نیروی آزادی و پیروزی ایران مبدل کند و آرمان آنها را به پیروزی برساند.
توجه شما را به متن کامل پیام جلب میکنم :
هم‌میهنان عزیز
خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی
در بیست و هفتمین سالگرد قتل‌عام سی هزار زندانی سیاسی، یاد آن زنان و مردان دلیر را که مظاهر تابان ایستادگی در برابر فاشیسم دینی‌اند، گرامی می‌داریم.
در سال 1367 خمینی دژخیم، بعد از پذیرش آتش‌بس، فتوای قتل‌عام گروه گروه زندانیان مجاهد و مبارز را صاد‌ر کرد. چرا که آن قهرمانان حاضر نشدند در برابر دیکتاتوری دینی تسلیم شوند. ایستادند و حماسه بزرگی در تاریخ ایران خلق کردند. 
امروز مردم جهان با دیدن تصاویر جنایات گروه داعش از سفاکیت ارتجاع مذهبی برانگیخته می‌شوند. اما سه دهه پیش، این خمینی دژخیم بود که با کشتار هزار هزار جوانان ایران، و با صدور احکام جنون‌آسای خود، اساس این بربریت را بنا کرد.
در آن زمان، خامنه‌ای ولی‌فقیه کنونی، رئیس‌جمهور رژیم بود و درباره این قتل‌عام علناً می‌گفت: «ما اعدام می‌کنیم و با این مسأله شوخی نمی‌کنیم». در همان زمان، آخوند روحانی رئیس‌جمهور کنونی رژیم، معاون جانشین فرمانده کل قوا یعنی یکی از گردانندگان بالای حکومت بود.
این بخشی از واقعیت قتل‌عام زندانیان سیاسی است که هر دو جناح رژیم در ارتکاب آن، مشارکت داشته‌اند.
در 27سال گذشته دفاع از این نسل‌کشی از معیارهای وفاداری به ولایت‌فقیه بوده است. به‌نحوی که این کشتار، بخشی از هویت و تاریخچه همه باندهای درونی حکومت از اصلاح‌طلبان قلابی و سبزهای درون رژیم، تا مدعیان اعتدال است. اما بخش دیگر این واقعیت، این است که آن خونهای پاک، هرگز نه از دامن این رژیم پاک خواهد شد و نه از خاطره تاریخی مردم ایران محو می‌شود. بخش دیگری از این واقعیت، سکوت غیرقابل توجیه دولتهای مماشاتگر غرب و ملل‌متحد است که که باید پاسخگوی آن باشند.
امروز، مادران و خانواده‌های گرامی شهیدان از حضور بر مزار بی‌نام و نشان فرزندانشان نیز، منع می‌شوند. آخوندهای حاکم به هر کاری دست می‌زنند تا آثار این جنایت عظیم را محو کنند. حتی مزارهای بی‌نام و نشان قتل‌عام‌شدگان را از بین می‌برند. تا هیچ ردی از آن جنایت باقی نگذارند، اما محال است این واقعه بزرگ را از تاریخ ایران محو کنند. زیرا که همین خونهای پاک است که مرز میان تاریخ گذشته و تاریخ آینده و مرز میان استبداد و آزادی را ترسیم کرده است. جوشش آن خونها هم‌چنان، موجودیت حکومت آخوندها را تهدید می‌کند و الهامبخش مبارزه و قیام جوانان ایران برای واژگونی کاخ ستم و بیداد است.
ادامه ....

۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

ایران - قتل عام سال 1367 قتل عامی که هنوز بدون قصاص مانده


درسال 1367 سی هزار گل سرخ فقط بخاطر یک کلمه مجاهد سربدار شدند کلمه ای که با آن هویت هر زندانی سیاسی مشخص میشد و جلاد فقط درعرض یک دقیقه زندگی یا مرگ زندانی را تعیین تکلیف میکرد.
شرایطی که بقول اشرف شهیدان جهان خبر دار نشد که چه بر سر زندانیان آمد چرا که بسیاری از آنان حتی از دادن اسم خود خودداری کرده ودر بی نام و نشانی مطلق بر عهدشان با خدا و خلق وفا کرده و سرودخوانان بسوی چوبه های دار رفتند. وحسرت تسلیم را بر دل سیاه جلاد نشاندند.درود بر آنان که ایران و ایرانی را سرفراز و سربلند کردند که تا ابد بدهکار این فدای بیکرانشان خواهد بود و نام و یادشان در قلب تاریخ ایران خواهد درخشید.
مسعود رجوی: «اصلا بحث این نیست که خمینی چند نفر را اعدام کرده، بحث این است که باید دید چه کسانی را باقی گذاشته است؟ مگر جنایتکاری خمینی حد و مرز می‌شناسد!؟ نه، اصلاً این طور نیست. با ددمنشی کامل، با رذالت و هرزگی غیرقابل تصور، بی‌محابا خون می‌ریزد. هیچ قاعده و قانون، هیچ نظم و نظام و هیچ حساب و کتابی را هم نمی‌فهمد. اگر کسی این را باور نکند اصلاً خمینی و رژیم خمینی و مزدوران و دژخیمان خمینی را نشناخته است».(23آذر67)
مرداد ماه سال67 در تاریخ زندان و زندانی در رژیم خمینی از یاد نارفتنی است. از نخستین روزهای این ماه خمینی به یکی از فجیع‌ترین جنایات ضد‌بشری خود یعنی قتل‌عام زندانیان سیاسی دست زد. زمینه‌های این کشتار بی‌رحمانه که یک توطئه سیاه برای یک نسل‌کشی آشکار بود و به دستور خمینی انجام گرفت، از سالها قبل فراهم شده بود.ازروزهای نخستین مرداد ماه یک قتل‌عام سراسری از زندانیان سیاسی به راه افتاد و تا چند ماه بعد ادامه یافت. هدف اصلی این کشتار از بین بردن زندانیان مجاهدی بود که طی سالیان با مقاومت قهرمانانه خود و تحمل سرفرازانه تمامی سختیها و شکنجه‌های قرون‌وسطایی دژخیمان برگی زرین از مقاومت و فدا در تاریخ انقلاب نوین میهنمان را رقم زده بودند. در این ایام سیاه هیأتهای مرگ خمینی مرکب از سرسپرده‌ترین عناصر وزارت اطلاعات، دادستانی رژیم و مسئولان زندانها با تمهیدات و تدابیر شدید امنیتی، اجرای طرحی را که از سالها پیش در نظر داشتند و از چند ماه قبل از مرداد67 تدارکش را دیده و مقدماتش را آماده کرده بودند، به‌طور متمرکز آغاز کردند. آنان در به‌اصطلاح محاکمه‌یی که چند دقیقه بیشتر به درازا نمی‌کشید حکم بدار آویختن مجاهدین اسیر را صادر می‌کردند.
کمیسیون مرگ: مجاهد یا منافق؟ 
بنا‌به‌ شهادت شاهدانی که توانسته‌اند به‌نحوی از معرکه جان سالم به در برند هیأت مرگ تنها یک معیار داشت. مجاهدین اسیر هویت سازمانی و تشکیلاتی خود را چه بر زبان می‌آورند. «مجاهد» یا آن گونه که آنان می‌خواستند «منافق». اولین سؤال، تعیین‌کننده سرنوشت زندانی این بود. اما حتی کسانی که خود را مجاهد نمی‌نامیدند تأمین جانی نمی‌یافتند و سؤالات بعدی عاقبت آنها را در یک نقطه متوقف می‌کرد. این‌جا بود که حکم به‌دار‌ آویختن آنان با قساوتی مافوق تصور که با هیچ‌یک از موازین شناخته شده رفتار با اسیران و زندانیان قابل تطبیق نیست صادر می‌شد. تهران، و زندانهایی هم‌چون اوین و گوهردشت البته مرکز این کشتار بودند. اما هیچ زندان و شهر و روستایی در امان نماند. هیأت مرگ به تک‌تک آنها سر زد و تکلیف مجاهدین اسیر را یکسره روشن کرد. هنوز هم ابعاد و اسرار این قتل‌عام هولناک در کم و کیف واقعی‌اش ناشناخته است. هنوز هزاران خانواده از سرنوشت فرزندانشان بی‌خبرند. هنوز رژیم آخوندها هیچ اطلاعی از سرنوشت هزاران زندانی سیاسی که نام و مشخصاتشان در زندانها و دادگاههایش ثبت شده بود و محکومیتهای مشخصی داشتند، به خانواده‌هایشان نداده است. این کشتار فجیع و بی‌سابقه با حکم کتبی، دستورهای روزانه و نظارت مستقیم شخص خمینی صورت می‌گرفت. 
ادامه ....

ایران -هراس رژیم از مجاهدین و ارتش آزادی و لرزه بی‌پایان سرنگونی بر ارکان رژیم زهر خورده آخوندی



برنامه های تلویزیونی رژیم آخوندی درسالگرد عملیات فروغ جاویدان که نمایشی ازهراس وازمجاهدین و ارتش آزادی است را در زیر بخوانید:
سلسله برنامه‌یی درباره هراس رژیم از مجاهدین و ارتش آزادی و لرزه بی‌پایان سرنگونی بر ارکان رژیم زهر خورده آخوندی
(قسمت سوم)
سرکردگان هراسان سپاه و نظام آخوندی:
«ما برای بود و نبود نظام می‌جنگیدیم»
من نگاه کردم و گفتم آقای سردار ناصح
من پرچم ایران را می‌بینم روی هر تپه‌ای که تسخیر می‌کردند دیدم اینها مجاهدین هستند

پرچم ایران اما با سه رنگ، وسط آن آرم شیر و خورشید
قصد مجاهدین این بود که محور را بشکنند
و از قلاجه بیایند به سمت اسلام‌آباد...
تلویزیون شبکه دو (رژیم) 5 مرداد 94
سرلشکر شهید نور علی شوشتری فرمانده قرارگاه نجف در حین عملیات: عملیات مرصاد در دوران دفاع مقدس یکی از عملیاتهای بسیار مهم و با اهمیت و با ویژگیهای خاص خودشه
رضا شاویسی: سردار ناصح اون موقع جانشین سپاه چهارم کرمانشاه بود مارو همراهی می‌کرد و نظارت کاملی بر امورات کار ما داشت با هم تو یک سنگر بودیم من نگاه می‌کردم به این نیروهای دشمن که جلوی ما قرار داشتند رو تپه‌های جلو با چشم غیرمسلح هم دیده می‌شدند که من نگاه کردم و گفتم آقای سردار ناصح من پرچم ایران رو می‌بینم رو هر تپه‌ای که می‌رسیدند تسخیر می‌کردند رو اون تپه یک پرچمی رو می‌زدند گفتم اینها عراقی نیستند آقای ناصح گفت پس کی‌اند اینها؟ گفتم پرچم ایران رو پس چرا دارند اگر عراقی‌اند گفت فکر نکنم این پرچم ایران باشه من با دوربین نگاه کردم یک سنگری بود رو باز با دوربین که نگاه می‌کردم دیدم اینها منافقین هستند یعنی پرچم ایران اما با سه رنگ ایران اما وسط اون آرم شیر و خورشید و آرم منافقین توش بود من دیدم منافقین تو این محور حمله کردند، قصد و غرض منافقین این بود که این محور رو بشکنند و به‌راحتی بیایند گیلانغرب از قلاجه بیایند به سمت اسلام‌آباد...
ـ درویشوند: سازماندهی کرده بودند در غالب 5 تا لشگر که لشگر پنجمشون لشگری بود به‌نام سیمرغ، سازماندهی اینها اعم از لجستیک و پشتیبانی و تدارکاتی کاملاً از تهران تا بغداد بود.
کوثری: نهایتاً یک آتش‌سوزی بسیار عظیمی این‌جا ایجاد شد که اصلاً می‌خواهم بگم در طول جنگ فقط من یک نقطه به‌اصطلاح دیده بودم اونهم کربلا 5 بود که این‌قدر اونجا آتش روشن شده بود که این‌جا هم باید بگیم همان شباهت رو داشت
اسدالله ناصح: اتفاق بعدی که افتاد بچه‌های لشگر بدر بودند اولین درگیری که جدی با اینها بچه‌های لشگر بدر بودند داشتند نیرو می‌بردند جنوب تو دشت حسن آباد به اینها برخورد کردند
- رضا شاویسی: شهدای بزرگواری مثل شهید سردار شوشتری که فرمانده قرارگاه نجف بود و من خاطره‌ای از ایشان بگم: فرمودند موقعی که من تو گردان مرصاد بودم سید احمد اقا از قول امام یک دستوری بمن داد گفت که آقای شوشتری شما تا که تو قرارگاه نجف هستید تو منطقه غرب بودن و نبودن شما یعنی مجموعه سپاه پاسداراندشمن رو باید دفع کنید. پیام امام از طریق سید احمد آقا به ما رسید وضعیت در این‌جا متحول شد و همه آن اقداماتی که منافقین انجام داده بودند و با تمام وجود آمده بودند تا تهران بروند اصلاً ورق برگشت و ما توانستیم بر دشمن غالب بشیم.

۱۳۹۴ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

ایران - ۲۷سال پس از عملیات فروغ جاویدان - لرزه بی‌پایان سرنگونی و هراس از مجاهدین و ارتش آزادی - قسمت دوم


رژیم آخوندی در تلویزیونش در سالگرد عملیات فروغ جاویدان با پخش سریالهایی هراس و نگرانیهایش از سرنگونی حکومت ننگین را به نمایش میگذارد که همه آنها جز ضعف و زبونی نیروهای وارفته بسیجی و پاسدار و دژخیمانش درارتش تحت امر خمینی در مقطع زهر خوری قطعنامه 598 و از طرفی رشادت و حماسه های فراموش نشدنی از رزمنده مجاهد خلق نیست .
حماسه ای که هرگز ابعاد آن معلوم نیست و ناگفته مانده است باشد که در فردای سقوط این رژیم منفور از آنها شاهدین صحنه سخن گویند.
به گزارشی در باره نمایش صحنه های فروغ جاویدان از زبان دشمن توجه کنید‌:
در سالگرد عملیات بزرگ میهنی فروغ جاویدان، طی چندین روز، بخش قابل توجهی از برنامه‌های شبکه‌های مختلف تلویزیونی رژیم دجال آخوندی به تبلیغات علیه این عملیات و زوزه‌های آخوندها و پاسدارهای رژیم اختصاص داشت. تمام رسانه‌های رژیم از روزنامه‌ها تا سایتهای حکومتی، از جعلیات رژیم و اباطیل پاسدارها و آخوندهای خمینی صفت درباره عملیات فروغ جاویدان اشباع بود؛ اما از خلال همین اباطیل و زوزه‌ها، لرزه پایان ناپذیری را که این عملیات کبیر میهنی بر سراپای رژیم افکنده، به خوبی می‌توان مشاهده کرد؛ دومین قسمت از این مجموعه از نظرتان می‌گذرد.
زوزه‌های غیظ و کین در تلویزیون تحت‌امر خامنه‌ای:
شبکه یک - 7مرداد 1394
سرکرده لشکر ضد رسول‌الله- پاسدار اسماعیل کوثری
عضو فعلی کمیسیون امنیت و سیاست خارجی مجلس رژیم:
در طول هشت ساله جنگ
من آنجور آتش ندیده بودم
[در عملیات فروغ جاویدان]
اینها در مقابل رسانه‌ها نطنز و فردو را
به محلی برای ساخت بمب اتم متهم ساختند
تلویزیون رژیم 7مرداد94گوینده: در پایان جنگ گروهک نفاق چاره‌ای نداشت الا این‌که آلت دست سرویسهای بیگانه باشد و برای احیا خویش سهمی در ماجرای صهیونیستی پرونده‌سازی برای دانش هسته‌ای کشورش ایران بازی کند، رژیم غاصب دیکته می‌کرد و این فارسی زبانان خائن به وطن در مقابله رسانه‌ها نطنز و فردو را به محلی برای ساخت بمب اتم متهم ساختند و 12سال علیه ایران تریبون رژیم صهیونیستی شدند.
کوثری: در طول هشت ساله جنگ من اونجور آتیش ندیده بودم [در عملیات فروغ جاویدان] تکبیری: اینها بلافاصله می‌گفتند که این حرکت منافقین [افشاگری اتمی] زمینه‌سازی هستش که مقصد بعدی نیروهای نظامی آمریکا رو ایران قرار داده است.
تلویزیون شبکه یک (رژیم) ۷/۵/۹۴سرچماقدار خامنه‌ای پاسدار سعید قاسمی:
یک خمودی توی نیروهای ما و یک سستی ایجاد شد
تلویزیون رژیم: 5مرداد 94
پاسدار قاسمی در جبهه در حین صحبت با یکی از پاسداران: کمکشون کنید تا راهشون بیندازید جلو، کدومها رو؟ باشه دو گردان دیگه رو برشون بردار، ... خیر ما همین یکطرف جناح سمت چپ جاده رو با کل روستا اینه برنامه ما، داخل روستا هم میریم پاکسازی هم می‌کنیم بجنب ببینم.
یک پاسدار: رسیدند دیگه برو جلو
پاسدار قاسمی: شما هر چی که می‌آید می‌دونم همه شون از این محور میرن با شادلو و اینها تو محور تک می‌کنند... با قاسمی هی برو هی برو... الآن با ماشین می‌تونی بری؟ برو بهشون بگو وایسند محمود رضایی داره می‌آد... کسی عقب نباشه وایسا بغل... بر میداری تو محور شادلو تک می‌کنی تو ساختمون هیچ هم دیر نشده برادر... خیلی خب می‌بریمشون بالا... نیروهایی که خارج از نیروهای محمود رضایی هستند بروند بالا، سوار ماشین بشوند بروند کمک الآن سوارشون کن ببر... برو سوار تویوتا بشو سرو ته بکن، نیروهای محمود رضایی رو بخطشون کن، محمود نیروهات رو بفرست... محمود... آخر آخر نشستند، بی‌سیم چی کدت چیه؟

۱۳۹۴ مرداد ۱۹, دوشنبه

ایران - چشم فروشی تحفه جدید ولی وقیح شیاد به مستضعفین ایران !!!



نشریه ای در مشهد از زبان خبرنگارش یک خبر تکان دهنده از چشم فروشی در ایران تحت حاکمیت آخوندها را منتشر کردکه قلب هر انسان آزاده را بدرد میاورد و زبان از بیان اینهمه جنایت قاصر است و معلوم نیست چه کلمه و عبارتی را برای این ستمی که بر ملت ما میرود باید بکار برد که حق مطلب ادا شود .
خبر آنقدر دردناک است که بهتر است عین را آنرا خودتان بخوانیدتا عمق فاجعه و ستمی را که این حاکمیت شقی و بدور از هر گونه انسانیت بر سر این مردم بیگناه روا داشته را متوجه شوید‌‌:
ارمغان شوم و دردناك حاكميت سياه و نكبت بار آخوندي كه فروش اعضاي بدن را هم به وسيله اي براي امرار معاش و مقابله با فقر و گرسنگي توسط هموطنان دردمند ما كرده است.
نشریه شهرآرای محله درمشهد با اشاره به رواج خرید و فروش اعضای بدن از جمله کلیه در این شهر، از "بازار جدید خرید و فروش چشم” و تلاش یک جوان سی و چهارساله برای فروش یکی از چشم هایش گزارش داده است.
خبرنگار این نشریه گزارش می کند: "دوسه روز قبل بود که برای تهیه گزارش به خیابان مهدی در محله فرامرز عباسی رفتم. گشت‌وگذار در دل محله و دقت در مشکلات اهالی، باعث شد تا این‌بار سوژه جدیدی نظرم را به خود جلب کند. عبارت‌هایی مانند فروش کلیه، کلیه‌فروشی، فروش کلیه زیر قیمت” و… تاکنون زیاد به چشمم خورده بود اما این عبارت با بقیه فرق داشت و روی دیوار با ماژیک پررنگ نوشته شده بود؛ چشم‌فروشی.”
 وی می نویسد: "تصور می‌کنم آفتاب طاقت‌فرسای ظهر تابستان سوی چشمانم را کم قوا کرده است. جلوتر می‌روم تا شاید بتوانم دقیق‌تر بخوانم. نه، عبارت درست است. روی دیوار زیر شماره تلفن خط ایرانسلش نوشته شده است: چشم‌فروشی.
عبارت تکان‌دهنده‌ای که هنوز که هنوز است، نوع نگارش حروفش بر روی دیوار، در ذهنم نقش بسته است. با تلفن همراهم شماره می‌گیرم، ۷۳۰….۰۹۳۷ مشترک مدنظر در دسترس نمی‌باشد. درحالی‌که تمام ذهنم از علامت سوال پر شده است، باز هم تلاش می‌کنم. چندروزی می‌گذرد و بالاخره بعد از کلی تلاش، تلفنم پاسخ داده می‌شود. با شنیدن صدای مرد جوان گمان نمی‌کنم سن‌وسالش بیشتر از ۴۰ باشد. پیشنهاد خرید چشم را مطرح می‌کنم و بعد از انجام رایزنی و صحبت تلفنی، قرار ملاقات محقق می‌شود و این‌بار به‌عنوان خریدار پای معامله می‌روم.
وی ادامه می دهد:‌ محل قرار، ایستگاه اتوبوس چهارراه میدان بار در مشهد است و خبرنگار شهرآرای منطقه دوی مشهد درباره ملاقات با فروشنده چشم نوشته است: "کمی زودتر از ساعت قرار در محل ایستگاه حاضر می‌شوم. تمام طول مسیر تا محل قرار را پیاده می‌روم و در تمام راه، ذهنم درگیر این سوال است که چرا باید کار به جایی برسد که انسان حاضر باشد چشم خود را بفروشد؟ سرساعت مقرر از راه می‌رسد. خودش را «م» معرفی می‌کند و سی‌وچهارساله. بلافاصله و بدون مقدمه وارد صحبت می‌شود. خانم، رک و پوست‌کنده حرفت را بگو.آخرش چند؟ چوب حراج به بدن به دلیل فشار اقتصادی اصلا برایش مهم نیست که چرا و به چه دلیل در محل ملاقات حضور یافته‌ام. حرف از ۲میلیون به میان می‌آورم که پاسخ می‌دهد: ۲میلیون خیلی کم است. ما با هم وارد معامله نمی‌شویم. رویش را برمی‌گرداند و قصد رفتن می‌کند که از او می‌خواهم رقم پیشنهادی‌اش را بگوید. می‌گوید: ۶ماه پیش در تهران یک کلیه‌ام را ۶میلیون فروختم. الان هم به‌شدت فشار مالی دارم. حاضرم با همان ۶میلیون چشمم را بفروشم.